نماد اعتماد الکترونیک
 
 
پشتیبانی آنلاین
 
 
ارتباط با ما
 
تماس با ما
 
مقايسه کالاها
 
مقایسه
نام کالا  
 
سبد خرید
 
سبد خرید
نام کالا تعداد کالا  
قيمت کل : 0 ريال
 
پوشاک مطهّر
 
 
جستجو
 
 
قلم قرآنی رضوان
 
 
کتاب های پالتویی
 
 
 
 
جزئيات کالا
 

من زنده‌ام
نام کالا :
31
کد کالا :
200,000 ريال
قيمت کالا :
180,000 ريال
قيمت با تخفيف :
750 گرم
وزن (کالا + بسته بندی) :
‎۱۸ تیر ۱۳۹۳ ۱۶:۲۰
تاريخ ثبت :
5802
تعداد بازديد :
انتشارات بروج
تولید کننده :
ایران
کشور سازنده :
لینک های مرتبط :
 

از پشت پرده اشک

وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن‌ها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید؟...



  • توضیحات کالا
  • کالاهای مرتبط
  • نظرات
سی و چند روز بیشتر از حمله‌ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات‌الخمینی» عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی‌ها اول که ماشین‌شان را محاصره می‌کنند، از خوشحالی پایکوبی می‌کنند و پشت بی‌سیم به فرماندهان‌شان اعلام می‌کنند که دختران خمینی را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می‌گویند از نظر ما شما  ژنرال‌های ایرانی هستید!

خانم آباد در کتابش نوشته است: «نمی‌خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان «بنت الخمینی» و «ژنرال» به من جسارت و جرأت بیشتری می‌داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می‌ترسیدم. نمی‌توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه‌ی امام حسین می‌خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه‌ی عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب... ب.

وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن‌ها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید؟ و با اسلحه‌هایشان برادرها را از هم دور می‌کردند. نگاه‌های چندش‌آور و کش‌دارشان از روی ما برداشته نمی‌شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل‌های پرپشت و با لهجه‌ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی‌ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن!
رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می‌گن اسمال یخی، بچه‌ی آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از ناموسمونه. ما به سر ناموسمون قسم می‌خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می‌خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زن‌ها رو به اسارت می‌گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده... ه.»

عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی‌خبری مفقودالاثری برای خانواده‌اش یا هر کسی که می‌توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده‌ام. معصومه آباد.»
 
کتاب از هشت فصل تشکیل شده است:
* کودکی
* نوجوانی
* انقلاب
* جنگ و اسارت
* زندان الرشید بغداد
* انتظار
* اردوگاه موصل و عنبر
* عکس و اسناد

معصومه آباد می‌گوید: «با خودم عهد بستم که حقیقت را هم‌چنان که دیده و شنیدم بدون اغراق بگویم. مبالغه آفت حقیقت است. آن‌جایی که گریه کردم، می‌گویم گریه کردم و آن‌جا که ترسیدم، می‌گویم ترسیدم!» لحن اثر پا به پای احوال نویسنده و عرصه‌های مختلفی که تجربه می‌کند پیش می‌رود. گاهی که راوی و نویسنده‌ی اثر عصبانی یا رنجور است، کلمات و توصیف‌ها از همین جنس‌اند.

شاید از همین رو کتاب پر از رخداد و جزئیات است و این سؤال را به ذهن می‌آورد که چطور این حجم از توصیف‌ و تصویر به یاد نویسنده مانده است؟ خانم معصومه آباد خود می‌گوید در طول ۱۹ سال‌ بعد از آزادی تا سال ۱۳۹۲ از خاطراتش فرار نکرده و جا به جا و در مراسم‌های مختلف به دعوت جوان‌ها، دانشجویان و هر جمعی که دنبال شنیدن رخدادهای مستند آن روزهای سخت بودند، به سخنرانی و بیان خاطراتش پرداخته است.

نویسنده از کودکی خود و دوره‌ای شروع به نوشتن می‌کند که اولین تصاویر و خاطرات را در ذهن دارد. دو فصل ابتدایی کودکی و نوجوانی شاید حجم کتاب را افزوده باشد، اما این‌قدر هست که مخاطب با شخصیت نویسنده خوب آشنا می‌شود. هرچه باشد او یک نیروی مردمی داوطلب بوده است و برای او خانه‌ و کودکی‌اش اهمیت مضاعفی دارد.

خانم آباد در ابتدای کتاب نوشته است: «سال‌ها بود سنگینی کلمات را بر شانه می‌کشیدم و هر روز خسته‌تر و خمیده‌تر می‌شدم. یک روز که قدم زنان با این کوله‌بار سنگین از پیاده‌رو خیابان وصال می‌گذشتم، به آقای مرتضی سرهنگی – گنجینه‌ی معرفتی شهدا، جانبازان و آزادگان - برخوردم. از حال من پرسید. گفتم هرچه می‌روم و هرچه می‌گذرد این بار سبک نمی‌شود. گفت باری که روی شانه‌های توست فقط از آن تو نیست. باید آن را آهسته و آرام زمین بگذاری و سنگینی آن را با دیگران تقسیم کنی. آن وقت این خاطرات مانند مدال افتخاری در گردن همه‌ی زنان کشورمان خواهد درخشید.»

شاید نویسنده‌ی این کتاب یک نویسنده‌ی حرفه‌ای نباشد؛ شاید نقدهایی به ادبیات و سبک بیان خاطراتش بتوان مطرح کرد؛ ولی هرچه هست خواننده در متن مهلت فکر کردن به اتفاقات و تحلیل‌ها را پیدا می‌کند. خواننده در طول کتاب احساس می‌کند با یک زندگی‌نامه‌ی خودنوشت صادق طرف است. واقعیت این است که هر کسی موقع ورق زدن کتاب و لا به لای خطوط آن دو احساس «اندوه و غم» و «عزت و افتخار» را توأمان تجربه می‌کند و جاهایی از کتاب را از پشت پرده‌ی اشک خواهد خواند.

150,000 ريال
127,000 ريال
سرگذشت سردار بی نشان حاج احمد متوسلیان




80,000 ريال
70,000 ريال
چه کار باید می کردم، اصلا چه کار می توانستم بکنم؟ مصطفی داشت می رفت: تنهای تنها. اما من نمی خواستم بروم. اصلا من اهل رفتن نبودم. نه می خواستم خودم بروم نه مصطفی. تازه او را کشف کرده بودم. برنامه ها داشتم برای فرداهای دوستی مان. حالا او داشت می رفت. او داشت می شد رفیق نیمه راه. من که ماندم! من که اصلا اهل رفتن نبودم.ماندن مصطفی، برای من خیلی مهم و با ارزش تر بود تا رفتنش. حالا باید او را چه طوری از رفتن منصرف می کردم. بدون شک خودش بود. مگر نه اینکه من نخواستم بروم و نرفتم؟! پس اگر او هم از ته دل به خدا التماس می کردکه نرود، حتما می توانست دل خدا را به دست بیاورد. پس باید کاری می کردم که نگاه و خواست مصطفی عوض شود. باید با خواست و تمایل او، نظر خدا را هم برمی گرداندم!




140,000 ريال
126,000 ريال
- دکترین تربیتی مهدویت، بنیان ها و ویژگی های آن
- سیمای آشفته خانواده ها در آخرالزمان
- راهکارهای عملی خانواده محوری و خانواده درمانی
- پیش نیازهای تربیت مهدوی در سه دوره ازدواج، میانی و جنینی
- راهکارهای عملی عشق آفرینی در نهاد پاک کودک
- راهکارهای عملی آموزش و پرورش نوجوان مهدی باور
- راهکارهای عملی تربیت جوان مهدی یاور




100,000 ريال
90,000 ريال
می گویند مرحوم دربندی با آن فضلش در بالای سر حرم سیدالشهدا علیه السلام داد میزد
یا حسین بحق مادرت زهرا علیها السلام شمر را شفاعت مکن
سه دفعه بلند این را می گفت. به او می گفتند:آیا شفاعت شمر ممکن است؟
می گفت: چرا ممکن نیست؟ چرا محال است مظهر رحمت واسعه خدا هستند
ما چه میدانیم؟
ما قسمش میدهیم که این کار را نکند...




80,000 ريال
72,000 ريال
سرگذشت تعدادی از شهدای نوجوان می باشد که اکثر آنان گمنام هستند





ارسال نظر
نام و نام خانوادگی *:
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن نظر *:
 
تبلیغات
 
 
سوالات متداول
 
1. لطفا نحوه خرید محصولات از طریق سایت فروشگاهی را توضیح دهید؟



******************************************************************************
******************************************************************************
شما باید در سایت فروشگاهی عضو باشید و یا اینکه جهت عضویت اقدام نمائید.



پر کردن فیلدهای علامتدار الزامیست.

پس از پر کردن اطلاعات عضویت دکمه ی ارسال را بزنید

پس از عضویت در خرید های بعدی نیازی به عضویت مجدد ندارید و با همان نام کاربری و رمز عبوری که خودتان تعریف کرده اید می توانید جهت خرید اقدام نمائید.

******************************************************************************
******************************************************************************



پس از تکمبل عضویت ، بر روی محصول مورد نظر کلیک نمائید


******************************************************************************
******************************************************************************








******************************************************************************
******************************************************************************






******************************************************************************
******************************************************************************





******************************************************************************
******************************************************************************





******************************************************************************
******************************************************************************



شما پس از زدن دکمه پرداخت وجه کالاهای خریداری شده
وارد درگاه بانکی می شوید.
که در این بخش نیاز هست شماره 16 رقمی روی کارت
رمز دوم کارت (رمز اینترنتی)
ccv2 که یک عدد 3 رقمی می باشد
و تاریخ انقضاء کارت را بصورت صحیح وارد نمائید.



******************************************************************************
******************************************************************************

پس از وارد کردن اطلاعات صحیح دکمه پرداخت را می زنید
توجه داشته باشید از لحظه ورود به این درگاه 9 دقیقه فرصت دارید که خرید خود را تکمیل نمائید
پس از اتمام زمان 9 دقیقه و در صورت عدم پرداخت بصورت خودکار از درگاه بانکی خارج می شوید
و نکتۀ دیگر اینکه اگر رمز دوم را سه بار  اشتباه بزنید رمز اینترنتی شما خواهد سوخت و باید از طریق عابر بانک حسابتان مجدد رمز دوم اینترنتی دریافت نمائید.

با تشکر 
واحد فنی و پشتیبانی 

 
سلام،
 صفحه به پرداخت ملت در فروشگاه شما  باز نمی شود. لطفاً راهنمایی ام کنید،
با تشکر
با
به دلیل یک مشکل تا اطلاع ثانوی امکان پرداخت از طریق بانک ملّت وجود ندارد،
لذا شما می توانید گزینه بالای بانک ملت را انتخاب نمایید 

 
پرداخت از طریق بانک ملت
سپس این صفحه باز می شود:


مبلغ را به شماره حساب های ذیل واریز نمایید و اطلاعات فیش را در اینجا وارد نمایید:



و روی گزینۀ «پرداخت وجه کالا های خریداری شده».

اگر اطلاعات وارد شده درست باشد محصول را برایتان ارسال میکنیم
مدیریت سایت انتشارات ملک اعظم