نماد اعتماد الکترونیک
 
 
پشتیبانی آنلاین
 
 
ارتباط با ما
 
تماس با ما
 
مقايسه کالاها
 
مقایسه
نام کالا  
 
سبد خرید
 
سبد خرید
نام کالا تعداد کالا  
قيمت کل : 0 ريال
 
پوشاک مطهّر
 
 
جستجو
 
 
قلم قرآنی رضوان
 
 
کتاب های پالتویی
 
 
 
 
جزئيات کالا
 

دیدم که جانم می رود
نام کالا :
36
کد کالا :
80,000 ريال
قيمت کالا :
70,000 ريال
قيمت با تخفيف :
320 گرم
وزن (کالا + بسته بندی) :
‎۱۸ تیر ۱۳۹۳ ۱۶:۴۱
تاريخ ثبت :
1933
تعداد بازديد :
موسسه سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی
تولید کننده :
ایران
کشور سازنده :
لینک های مرتبط :
 

چه کار باید می کردم، اصلا چه کار می توانستم بکنم؟ مصطفی داشت می رفت: تنهای تنها. اما من نمی خواستم بروم. اصلا من اهل رفتن نبودم. نه می خواستم خودم بروم نه مصطفی. تازه او را کشف کرده بودم. برنامه ها داشتم برای فرداهای دوستی مان. حالا او داشت می رفت. او داشت می شد رفیق نیمه راه. من که ماندم! من که اصلا اهل رفتن نبودم.ماندن مصطفی، برای من خیلی مهم و با ارزش تر بود تا رفتنش. حالا باید او را چه طوری از رفتن منصرف می کردم. بدون شک خودش بود. مگر نه اینکه من نخواستم بروم و نرفتم؟! پس اگر او هم از ته دل به خدا التماس می کردکه نرود، حتما می توانست دل خدا را به دست بیاورد. پس باید کاری می کردم که نگاه و خواست مصطفی عوض شود. باید با خواست و تمایل او، نظر خدا را هم برمی گرداندم!


  • توضیحات کالا
  • کالاهای مرتبط
  • نظرات
شهید مصطفی کاظم زاده در 9 شهریورماه 1344 در محله شاهپور دیده به جهان گشود.این کتاب به زندگینامه، آشنایی، آشنایی با امام، عضویت در حزب الله شرق تهران، حضور در جبهه و آشنایی با رزمندگان دفاع مقدس، عملیات رمضان، وصیت نامه خوانی، تشییع و شهادت و . . . به همراه آلبوم تصاویر و اسناد منتشر شده در مطبوعات کشور در هنگام شهادت وی می پردازد.
حمید داودآبادی نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس، درباره این کتاب می گوید: کتاب «از معراج برگشتگان» که دربردارنده خاطرات من در طی سال‌هایی ابتدایی انقلاب تا پایان جنگ است، فصلی دارد که به آشنایی من و شهید «مصطفی کاظم‌زاده» می‌پردازد. این فصل یکی از بخش‌هایی بود که خیلی مورد توجه و استقبال مخاطبان قرار گرفت. به همین خاطر تصمیم گرفتم محتوای آن فصل از کتاب را با خاطراتی که از آن شهید از سال‌های‌ بعد جنگ دارم ضمیمه کنم و همراه با عکس و اسناد که از این شهید برجای مانده است به صورت یک کتاب مستقل منتشر کنم.

105,000 ريال
95,000 ريال

داوود امیریان در حوزه دفاع مقدس آثاری چون «جام جهانی در جوادیه»، «رفاقت به سبک تانک»، «فرزندان ایرانیم» و ... را منتشر نموده که با استقبال این طیف سنی روبرو شده است. وی در تازه‌ترین اثرش که یک رمان نوجوان با موضوع دفاع مقدس است به سرگذشت نوجوان سیزده چهارده‌ ساله‌ای به نام آیدین پرداخته است که در مسیر به اصطلاح مرد شدن تصمیم می‌گیرد به جبهه برود تا بتواند از رهگذر حضور در جبهه به مردانگی دست یابد. این رمان داستان مرد شدن آیدین نیست، بلکه دغدغه امروز تمامی نوجوانان ایرانی است که با بحران عدم استقلال شخصیت روبرو هستند و می‌تواند این داستان الگوی مناسبی در شکل دهی شخصیت این گروه باشد.

شخصیت آیدین در این کتاب که عنوان «مترسک مزرعه آتشین» برای نام‌ آن انتخاب شده است، یک نوجوان لوس و نازپرورده‌ای است که در خانه به خاطر تک پسر بودنش به شدت مورد توجه پدر و مادر قرار دارد و این مسئله صدای مهناز و لیلا خواهران آیدین را نیز درآورده است و همین مسئله کمی از استقلال آیدین کاسته، هرچند او سعی دارد با توجه به علاقمندی و توانایی‌های خود در برق و رشته ورزشی پینگ‌پنگ خود را اثبات کند اما در مقاطعی با مخالفت های خانواده و جدی گرفته نشدن روبرو می‌شود و همین در شخصیت وی تاثیر می گذارد و اجازه نمی‌دهد روی پای خود بایستد.

این کتاب یادآوری خاطرات کودکی‎ها و اتفاقات دوران مدرسه مانند دعوا کردن با هم‌کلاسی‌ها، شیر و کیک خوردن در راه مدرسه و ... است و بازتاب حسی و تجربی آن در اتصال با رشادت‎هایی که در حساس‎ترین وقایع روزهای سخت دفاع مقدس که بروز مردانگی شخصیت داستان از نوجوانی رنجور و ضعیف، مخاطب را متحیر و شیفته می‎سازد. پسرکی که اشکش دم مشکش است و به طرفة العینی زیر گریه می‌زند پس از اعزام به جبهه و اسارات به دست عراقی‌ها، زیر شکنجه‌های سنگین افسر عراقی مقاومت می‌کند و عملیات نیروهای ایرانی را افشا نمی‌کند.

شبی از شب‌ها که آیدین با اصرار فراوان مجوز خوابیدن به روی بام منزل را از پدر دریافت می‌کند در نیمه‌های شب در جریان دزدی از خانه همسایه قرار می گیرد و همین اتفاق، سیر داستان را جلو برده و مخاطب را با آیدین به جبهه‌های جنوب می‌کشاند.

«مترسک مزرعه آتشین» کتابی است که دارای جذابیت‌های فراوان است و این از ویژگی‌های قلم داوود امیریان است. آمیختگی با طنز که وجه بارز متن‌های امیریان است در جای‌جای کتاب به چشم می‌خورد و مخاطب نوجوان را درگیر اتفاقات داستان می‌نماید.

هر خواننده‌ای با دست گرفتن «مترسک مزرعه آتشین» متوجه خواهد شد که نویسنده آن به داستان نوجوان آشنا بوده و با زیروبم‌های داستان‌نویسی برای این گروه سنی آشنا است. آغاز و پایان فصل‌ها و حجم فصول کتاب از علایم تسلط نویسنده بر حوزه داستان نوجوان است. بیان روان و استفاده از ادبیات خاص نوجوانان و همچنین ماجراجویی‌های شخصیت‌های داستان و باورپذیری آنها موجب می‌شود که مخاطب با این رمان ارتباط برقرار نماید.

طرح جلد جذاب کتاب «مترسک مزرعه آتشین» که امیر مفتون آن را طراحی نموده است از دیگر جذابیت‌های این رمان نوجوان است.

 

«خمیده خمیده حرکت می‌کنیم. به یک دشت می‌رسیم. در تاریکی به سختی حلقه‌های سیم خاردار را می‌بینم. علی‌رضا و دایی‌عزت سیم‌خاردارها را با احتیاط می‌بُرند. من و احسان دو طرف سیم خاردار بریده شده را می‌گیریم. علی‌رضا و دایی عزت جلو می‌خزند و کاردشان را تو زمین فرو می‌کنند. با اشاره علی‌رضا، من و احسان سینه خیز در حالی که هنوز سیم خاردارها را نگه داشته‌ایم، جلو می‌رویم. علی‌رضا دو طرف سیم خاردارها را به هم گره می‌زند. بعد با دایی عزت تندتند مین‌ها را خنثی می‌کنیم و جلو می‌خزیم. ناگهان یک منور در آسمان روشن می‌شود. هر چهار نفر به زمین می‌چسبیم. نفس در سینه‌ام حبس می‌شود. صورتم را در خاک فرو می‌کنم. بوی خاک در مشامم می‌پیچید. چند لحظه بعد منور خاموش می‌شود. دوباره حرکت می‌کنیم. حواسم است که دستم به سیم تله‌ای گیر نکند. سمت چپم پر از انواع مین‌های منور جهنده است. می‌دانم اگر یکی از مین‌های جهنده عمل کند، به هوا بلند شده و تا چند متر اطرافش ساچمه پرتاب می کند. به یک کانال می‌رسیم. حالا چشمانم به تاریکی عادت کرده است ...»





450,000 ريال
360,000 ريال
اولین دایره المعارف مصور تکفیریها در ایران و جهان اسلام
گردآورنده آقای علی مطهری نژاد




80,000 ريال
72,000 ريال
سرگذشت تعدادی از شهدای نوجوان می باشد که اکثر آنان گمنام هستند




80,000 ريال
75,000 ريال
جدیدترین مجموعه اشعار فاضل نظری




300,000 ريال
270,000 ريال
هفتم تیر 1367 ساعت هفت عصر بود و برای اولین بار از نزدیک بغداد را می دیدم.
شاید نیم ساعت بیشتر در شهر حرکت نکرده بودیم که با عبور از یک پل بزرگ وارد
محوطه ای شدیم. این محوطه، جایی غیر از زندان بزرگ آن را باز کردند و با اشاره
نگهبان ماشین وارد شد. تا چشم کار می کرد محوطه وسعت داشت. ساختمان های
زیادی در آن بود. بعد از عبور از دژبانی بلافاصله افسر عراقی به راننده گفت: «بایست»
بعد به ما گفت: «پرده های ماشین را بکشید.» می خواست ما زندان را شناسایی
نکنیم و ندانیم از کجا وارد شدیم و به کجا رفتیم.

نویسنده: دکتر محمدمهدی بهداروند

خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه   سردار علی اصغر گرجی زاده





ارسال نظر
نام و نام خانوادگی *:
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن نظر *:
 
تبلیغات
 
 
سوالات متداول
 
1. لطفا نحوه خرید محصولات از طریق سایت فروشگاهی را توضیح دهید؟



******************************************************************************
******************************************************************************
شما باید در سایت فروشگاهی عضو باشید و یا اینکه جهت عضویت اقدام نمائید.



پر کردن فیلدهای علامتدار الزامیست.

پس از پر کردن اطلاعات عضویت دکمه ی ارسال را بزنید

پس از عضویت در خرید های بعدی نیازی به عضویت مجدد ندارید و با همان نام کاربری و رمز عبوری که خودتان تعریف کرده اید می توانید جهت خرید اقدام نمائید.

******************************************************************************
******************************************************************************



پس از تکمبل عضویت ، بر روی محصول مورد نظر کلیک نمائید


******************************************************************************
******************************************************************************








******************************************************************************
******************************************************************************






******************************************************************************
******************************************************************************





******************************************************************************
******************************************************************************





******************************************************************************
******************************************************************************



شما پس از زدن دکمه پرداخت وجه کالاهای خریداری شده
وارد درگاه بانکی می شوید.
که در این بخش نیاز هست شماره 16 رقمی روی کارت
رمز دوم کارت (رمز اینترنتی)
ccv2 که یک عدد 3 رقمی می باشد
و تاریخ انقضاء کارت را بصورت صحیح وارد نمائید.



******************************************************************************
******************************************************************************

پس از وارد کردن اطلاعات صحیح دکمه پرداخت را می زنید
توجه داشته باشید از لحظه ورود به این درگاه 9 دقیقه فرصت دارید که خرید خود را تکمیل نمائید
پس از اتمام زمان 9 دقیقه و در صورت عدم پرداخت بصورت خودکار از درگاه بانکی خارج می شوید
و نکتۀ دیگر اینکه اگر رمز دوم را سه بار  اشتباه بزنید رمز اینترنتی شما خواهد سوخت و باید از طریق عابر بانک حسابتان مجدد رمز دوم اینترنتی دریافت نمائید.

با تشکر 
واحد فنی و پشتیبانی 

 
سلام،
 صفحه به پرداخت ملت در فروشگاه شما  باز نمی شود. لطفاً راهنمایی ام کنید،
با تشکر
با
به دلیل یک مشکل تا اطلاع ثانوی امکان پرداخت از طریق بانک ملّت وجود ندارد،
لذا شما می توانید گزینه بالای بانک ملت را انتخاب نمایید 

 
پرداخت از طریق بانک ملت
سپس این صفحه باز می شود:


مبلغ را به شماره حساب های ذیل واریز نمایید و اطلاعات فیش را در اینجا وارد نمایید:



و روی گزینۀ «پرداخت وجه کالا های خریداری شده».

اگر اطلاعات وارد شده درست باشد محصول را برایتان ارسال میکنیم
مدیریت سایت انتشارات ملک اعظم