نماد اعتماد الکترونیک
 
 
پشتیبانی آنلاین
 
 
ارتباط با ما
 
تماس با ما
 
مقايسه کالاها
 
مقایسه
نام کالا  
 
سبد خرید
 
سبد خرید
نام کالا تعداد کالا  
قيمت کل : 0 ريال
 
پوشاک مطهّر
 
 
جستجو
 
 
قلم قرآنی رضوان
 
 
کتاب های پالتویی
 
 
 
 
ليست کالاهاي گروه موسسه فرهنگی هنری جنات فکه
 
مرتب سازی بر اساس
فیلتر براساس


75,000 ريال
67,000 ريال

حلقه محاصره تانک ها تنگ تر شد. دود و آتش دشت هویزه را فرا گرفت. هوا خفه و خاک آلود بود، شبیه عاشورای کربلا. شلیک تانک ها تمامی نداشت. حسین بی اعتنا به تانک ها، از جا کنده شد. خسته، ولی قرص و محکم بود.قدسی زمزمه حسین را شنید که با خود حرف می زد: «ای روزگار، من که می دانستم پایان زندگی من همین است که اکنون شاهدش هستم، پس چرا مرا با وعده های خوش آب  و رنگت فریب می دادی؟ حتی نیم ساعت قبل وسوسه ام کردی که یارانم را تنها بگذارم و عقب نشینی کنم. تو میدانی که مقاومتم نشان از شجاعتم نیست. دیگر یاری نمانده که نگرانش باشم. تنهایی در دشتی که پر از تانک دشمن است، با تنهایی در شبی که در سنگر با خدا خلوت کرده بودم، چه تفاوتی دارد! این تانک ها مرا یاد شبی می اندازند که در حکومت نظامی اهواز دستگیر شدم. تانک همیشه می خواهد هیبت خود را به رخ بکشد. تانک ها در پانزده خرداد سال چهل و دو هم، خیابا های اطراف منزلمان را محاصره کرده بودند. همه تانک ها در یک مسیر قرار دارند.»حسین آخرین موشک را در موشک انداز قرار داد. گذاشت تا تانک نزدیک تر بیاید. یقینا از صدمتری خطا نمی کرد. لحظه ای تامل برای او کافی بود. نفس در سینه حبس کرد. این بار هم کلاهک تانک را نشانه رفت. لحظه ای بعد تیربارچی پرت شد هوا ...